خرید بک لینک

تاحالا شده کلا نخواین کسی بهتون نزدیک شه؟ یجوری خلوتتون رو دوست دارید

منم این روزها اینطوریم.چون اهداف خودمو دارم.

همش به ازمونم فکر میکنم و اهداف بعدش یه حسی دارم که از این ازمون رد شدم:))))) اعتماد به سقف تا چه حد اخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد میرزاپور تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 7:44

یه روز جمعه پراز مشغله هم تموم شد شکر:) از دیروز عصر بدو بدوهام ادامه داشت تا داداش اینا اومدن و اش هم جا افتاده بود همه یکی دوکاسه بزرگ میل کردن وبعدم که خونه رو مرتب کردم و طرفها رو شستم که خونه همساده روبه روی که به رحمت خدا رفته بود مراسم داشتن مثل همه شب جمعه های پیش، دعای کمیل و... که گروه سنج و دمام هئیت محلمون اومد بوده اونجا سنج و دمام میزنن، من دست خودم نیس صدای سنج و دمام بشنوم همینطوری صورتم خیس اشک میشه، یاد روز عاشورا میفتم که شیپور جنگ نواخته شد، از عاشورا شاید چیز کمی بدونم کمتر از همه ی شما، ولی عاشقشونم، همین. حالم گرفته بود که من چرا 18 سا

برچسب: نویسنده: سجاد میرزاپور تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 5:31

اخر هفته ها بیشتر از اینکه برای من معنی استراحت داشته باشه معنی کار و بدو بدو میده، چون داداشا میان و حالا اونا نیان همیشه مهمان هست که بیاد خونه ما، مثلا اخر هفته معمولا دست به کار مشتریا نمیزنم که استراحت کنم اما اون داداش پیام میده فلان غذاتو هوس کردم اون یکی نوه میزنگه عمه من فلان غذا رو میخوام بعد زن داداشه زنگ میزنه بچه ام هوس بهمان غذاتو کرده:(( گیری افتادیما، باشد که ما نباشیم و اینا قدر بدونن اصن، حالا منکه میدونم رفتنی ام و تصمیم برای رفتن از این استان جدی جدیه، بذار همین چند وقتی که هستیم اینا لذت ببرن. طبق قرار که امروز قرار بودن براشون ماهی

برچسب: نویسنده: سجاد میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 7:47

شده هی از خودتون فرار کنید؟ این روزا در همین حالم حقیقتش بیشتر کار خونه رو خودم به عهده میگیرم نمیدونم شاید برای اینکه میدونم کسی انجامش نمیده، گاهش شورشو درمیارم ازبس به فکر بقیه ام به فکر خودم نیستم ازچندروز پیش که کتاب اعتمادبه نفس بارباردی انجلیس رو سفارش اینترنتی دادم ورسید، یکم جسته گریخته میخونمش میخوام یاد بگیرم خودمو دوست داشته باشم حسی خوبی با خودم داشته باشم دیشب در یک حرکت انتحاری پاشدم دو نوع ماسک به ترتیب گذاشتم روی صورتم:)) بعدش کلی حس خوب داشتم، از اینکه از خودم مراقبت کردم و تصمیم گرفتم یکمم توی نت بچرخم بینم ماسک جدید و خوب چی هست ک

برچسب: نویسنده: سجاد میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 5:01

حساسیت خر است!! خررررررررررررررررررررر این گرد و غبار یاور منو استاد کرده، از ابریزیش و اشک ریزش و ازگرفتگی صدا بگذریم ، عفونی شدن ریه رو کجای دلم بذارم بااین سرفه ها:) همچنان از دکتر رفتن مقاومت نشون میدم شدید:) نذری تاسوعا در پیش عین هرسال، و امسال چون من خریدای خونه رو انجام میدم، کلی خرید دارم، هیچ کاریم نکردم، خدابه خیر بگذرونه امروز که از خواب بیدار شدم با وجود سوزش گلو و خفگی وسرفه همینطوری خداروشکر کردم، از بابت خیلی چیزا. خدایا شکرت دارم با خودم ارتباط برقرار میکنم و میدونم چقد سخته من از اون ادمهای سختی هستم که ارتباط گرفتن باهام سخته، قانع

برچسب: نویسنده: سجاد میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 5:01

خدایا میشه تو یه لطفی کنی گردو غبار از سرمن مردم من رفع کنی؟ این بنده هات این پایین دارن پادشاهی میکنن ظلم میکنن به مردم من تو به مردم من رحم کن،:( گردو غبار غلیط 10 برابر استاندارد جهانی!! صدام در نمیاد گلوم و ریه ام متورم شده، نفس کشیدنم سخت شده، دیروز که بعد مدتها رفتم کلاس زبان، وکلا اس استاد اشتباه خونده بودم!! 6:30 رو خونده بودم 4:30 بعد همین طوری معطل بودیم دو ساعت، دیگه من به زهرا گفتم پاشو بریم ارایشگاه:))) همینطوری پاشیدم رفتیم نزدیکترین ارایشگاه به زبانکدمون، من کلا اهل ریسکم، زهرا گفت من عمرا ابروهام بدم دست ارایشگری که نشناسم در نهایت هم واقعا ای

برچسب: نویسنده: سجاد میرزاپور تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 3:12

اقا دم پاییز گرم که فصل مربا و ترشی و کلی اذوقه جمع کردن برای زمستون:) اما میشه جناب اقای پاییز از صاف کردن دهن ما دست برداری؟ اصن دهنم ناجور صاف شده، از مربا درست کردن بگذریم، از کلی مهمونداری و دردسرهای عظیم بگذریم، 20 کیلو میگو رو کجای دلم بذارم؟؟؟؟ درست پاک کردنش که با من نیس و میدم کارگر، اما خشک کردنش با خودمه اخه هیچ ادم عاقلی این کارو نمیکنه و همه اماده میخرن اما از اون جایی که عقل من پاره سنگ برمیداره ترجیح میدم این کار پردردسر رو خودم انجام بدم:( واای مشتریام چی میگن؟ خدایا من هیچ وقت نمیکنم بخونم این خیلی بده، باید کار اینا رو راه بندازم، 5 مشتر

برچسب: نویسنده: سجاد میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 2:44

روزها میگذرن از پی هم همینطوری:) زمان خیلی قدرت داره، ولی به نظرم اراده و دریاتی که خداوند به ما عنایت کرده خیلی بزرگتر وقوی تر از قدرت زمان هست، و ما میتونیم زمان رو رام خودمون کنیم اگر سرعتمون ببریم بالا اگر بجای نشستن پاشیم یه حرکتی بزنیم. خوب این روزها درگیری های ذهنی زیادی دارم، یکیش همین لذت بردن از زندگی، دین ما لذت بردن های حلال رو منع نکرده، اما دین رو اونقدر اشتباه توی ذهن ما فرو کردن که یه مشت بازدارنده ذهنی داریم هممون برای لذت نبردن به نظرم حتی ادمهای بی قید وبند هم توی مملکت بازدارنده های ذهنی زیادی برای لذت نبردن دارن، دیشب همینطوری که ا

برچسب: نویسنده: سجاد میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 21:33

چرا این پنج شنبه عین عصرهای جمعه است؟ واقعا چرا؟؟؟ خوب خوابهام خیلی پریشون شده مثلا هی بیدار میشم ومیخوابم باز ادامه خوابمو میبینم در این حد مزخرف اونم نه خواب خوب رویا بلکه یه چیزی مثل کابوس. خوب دوشب پیشا داداش سامی توی فوتبال یاور پاشو استاد کرده بود، عین همیشه زانوهاش عمل کرده چند وقت پیش این بماند انگشتاش همه شکسته اینم بماند نمیدونم این فوتبال چی داره ایقدی خانواده من جونشون میدن بالا فوتبال ولم نمیکنن. هی میلنگید نمیگفتم چه غلطی کرده چون همشم گرفتار داداش دومی بودن و عیادت و پذیرایی و... مهمونداری. تااینکه دیگه واقعا نا نداشت درد پاش زیاد بود

برچسب: نویسنده: سجاد میرزاپور تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 8:56

باید بگم امروز روز خوبی بود، خیلی سهوی به کسی گفتم دوستش دارم، که نباید میگفتم یعنی فکر نمیکردم نوشته های من به دست اون برسه، یه جورایی خیلی خجالت زده بودم از این کارم، اما بعد وقتی که فکر کردم دیدم من واقعا باید میگفتم این حرف، خوشحالم که تا زنده بودم و فرصت داشتم این حرف رو بهش زدم.(برام حرف در نیارید:))))))))))) من با بیان احساساتم مشکل دارم وقتی به یه خانمم بخوام ابراز احساس کنم سختمه. برای همین خیلی بزرگش کردم. امروز روز خوبی بود به دلیل اینکه گریه کردم از اون گریه ها که اشکهای ادم بند نمیاد، جارو میکشی چشات خیسه، میخوای سرسفره بشینی اشکات میچکه توی بشق

برچسب: نویسنده: سجاد میرزاپور تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 8:56

از بلند شدن سایه ها، کسلات بار بودن خواب بعدازظهر، از چسبیدن چایی دراچین های کمرنگ دم غروب، از بوی نارنگی های کال، از بی جونی افتاب دم ظهر، از خاطره بازی های شبای بلند، میشه فهمید پاییز داره میاد، و نیم سال از عمرمون دوباره گذشت، از خودمون بپرسیم ایا از خودمون راضی هستیم؟ لذت بردیم از خودمون در شش ماه اول سال؟ چقد قدم ورداشتیم برای همه اون دعاهای دم سال تحویلمون؟ یا نکنه منتظر نشستیم خدالقمه اماده بذاره دهنمون؟ منکه کلی هدفهای خوب دارم ان شالله به همشون میرسم تا ته امسال،تازه این هفته یه هفته خاص، سه شنبه عید مولاست، مولایی که توی تموم عمرم عاشقش بو

برچسب: نویسنده: سجاد میرزاپور تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 8:55

شما نیز با عکس پرسنلوی انداختن مشکل دارید عایا؟ یعنی من کلا با عکس گرفتن مشکل دارم، حوصلشو ندارم مثلا تاهمین کنکور ارشد من از عکسهای دوره راهنماییم استفاده میکردم:)))))))))) همچین ادم خجسته ای هستم به عکاسی میرفتم میگفتم از رو همین ظاهر کن بره، هرچیم میگفتن بابا تو دیگه بزرگ شدی به سن بلوغ رسیدی چهره ات تغییر کرده و... من حوصله واقعا نداشتم. بعدم من اونقدر چهرم عین افتاب پرست عوض میشه که تو هرعکسی یه جوریم، و به وقول اقای ی میگه همیشه که تو عین افتاب پرستی هر دم یه جوری هستی خوش به حال شوهرت کلا تنوع میشه براش:))))))) میدونم من از اون ادمهام که برای پاسپورت بهم

برچسب: نویسنده: سجاد میرزاپور تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 8:55

سلام علیکم ادم یه حس اول هفته ای داره:) کلا من سیستمم اینطوریه هر روز تعطیلی بعدش همش حس شنبه رو دارم:) این دوسه روزه حسابی خودمو با کار کشتم، یعنی کارم اونقدرها سنگین نیستا دوسه فصل توی دوسه ساعت تموم میکنم ماشالله شاید زمانم کم گرفته بشه اما فشار فکری که فعالیت ذهنی بهم وارد میکنه رسما نابودم میکنه جوری که فقط با فیلم دیدن خستگی در میکنم:))) فیلم YOUTH رو دیدم که اگر دنبال دیدن یه فیلم با صحنه های طبیعی، کوه های زیبای آلپ، جدال غریزه و احساسات و منطق هستید این فیلم زیبا رو بهتون پیشنهاد میدم، ناتوانی و پیری ترس بزرگ همه ماست، چیزی که توی این فیلم که مشهود

برچسب: نویسنده: سجاد میرزاپور تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 8:55

سلام روز اول پاییزتون مبااااااااارک:) خوب بالاخره نیمه دوم سال و فصل زیبا و دوست داشتنی پاییز هم از راه رسید، همیشه این فصل برای من فصل قهوه و لم دادن های دم غروبی کنار باغچه و شعر و فیلم بوده. بریم که داشته باشیم یه پاییز زیبا و دوست داشتنی رو که به کلی هدف قشنگ و رنگارنگ برسیم ان شالله. بچها نمیدونم چطوری همه شماره های گوشیم پاک شده، نرم افزاری برای بازیابیش سراغ دارید؟ چند نرم افزار امتحان کردم بدرد نخورد:( امروز عصر باید بر خلاف همیشه برم ختم، وتشیع جنازه همساده، خدایش بیامرزد. دیشبم یه سری به داداش دومی زدم، اصن یادم نبود تولدشه، فاطیما ورضا تولد گ

برچسب: نویسنده: سجاد میرزاپور تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 8:54

صفحه بندی